پولادی از جنس خاک

سه شنبه 27 مهر 1395 02:40 ب.ظنویسنده : محمدرضا صفایی

 





آقای شجونی رفیق گرمابه، گلستان حضرت آیت الله جنتی در جمعی از رفقا می گفتن:
روزی آقای جنتی رو دیدم، گفتن: فلانی، مواضعتون رو که میبینم خیلی خوشم میاد ازتون کلّهم قابل دفان!
بنده هم به رسم ادب گفتم: اختیار دارین آقا، این مواضع حضرتعالیس که محکم و قابل دفاس! بنده همیشه مدافع مواضع، و شخص حضرتعالی به جدّ بوده و هستم.

ایشونم که خیلی ریز به مسائل می پردازن پرسیدن، از چه چیز بنده دفاع می کنین مثلاً؟
گفتم: چیز مهمی نیست؛... از همون موارد پیرامونی مث، کاندیداتوری حصتالی! برا ازدواج با حاجیه خانوم حوا، که به جهت سن بالاتون رد صلاحیت شدین و شد قسمت  آدم (طفلی)! یا اون داستانه که جناب آدم شما رو بر فلک الافلاک میبینن و می پرسن از خدا، که این پیر مرد کیین که اینجاها میپلکن؟ خداوندم بهشون می فرمان که نمدونم والا ایشون قبل از منم اینجا بودن. یا تو پروژه احداث ضربتی بهشتم باز خدا شما رو اونجا میبینن و  می پرسن: سیاهی کیستی؟ شمام می فر مایین: منم بابا جنتی ام. خدام به میمنت حضور حضرتعالی و به سبب حق آب و گلتون اسم فردوسشونو می ذارن جنت؛ مُلک بی بدیل شما.
خلاصه آقای شجونی می فرمان: بعد از عرایض بنده آقای جنتی در حالی که ملیح تبسمی بر لب مبارکشون نشسته بود فرمودن: مرد مؤمن! ایناییکه شمردی کجاش قابل دفاس؟ اینا که همش واقییات تاریخیه(1).
(1)- لازم به یاد آوریه که آقایون بر خلاف خانوما زیادم بدشون نمیاد مردم سنشونو زیادتر از واقع بدونن، چرا که به نحوی از انحاء پختگی شونو نشون میده، مثلاً.
اینم از بد بختی آقایون علاوه بر همۀ بد بختیاس!



 
سه شنبه 27 مهر 1395 10:55 ب.ظ
آقا شاه تشریف دارند؟!!
محمدرضا صفایی
و اذ قال ربک للملائکته انی جاعل فی الارض خلیفه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر